خسته ام .....

 

خسته ام از این دنیای به ظاهر زیبا

 

از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند خسته ام

 

از دوری , از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام

 

از این همه دروغ و نیرنگ ... خسته ام

 

آری پروردگارا از این دنیا خسته ام

 

از آدم هایش از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام

 

پس کو صداقت و محبت

 

چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست

 

همش نیرنگ پیداست دیگر دست محبتی در میان مردم نیست

 

دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست

 

سفره ی دل مردم همش دروغ است

 

به ظاهر پاک و صادقانه است

 

خدایا دستهایم را به سمت آسمانت دراز می کنم

 

شاید آنها را بگیری ... صدایت می کنم

 

شاید جوابم بدهی

 

گریه می کنم

 

شاید با دستهای پر محبتت اشک هایم را پاک کنی

 

دعاد می کنم شاید نگاهی به من بیندازی

 

اگه که تو دستهایم را نگیری و جوابم را ندهی

 

و اشک هایم را پاک نکنی و یا به من نگاهی نیندازی

 

دیگر دلیلی برای زندگی ندارم

 

دیگر بهانه ای برای زندگی ندارم ندارم

 

تا ثانیه ها را به دقیقه و دقیقه ها را به ساعت

 

ساعت ها را به روز و روزها را به ماهها وآنها را به سال برسانم

 

خدایا ای خدای مهربانم تویی دلیل زندگیم توی

 

دلیل انتظار سخت و طاقت فرسا برای دیدنت لحظه ها را می

شمارم

 

ای مهربانترین مهربانان یاری ام کن

 

که جز تو یاری ندارم آری من تنهای بی انتهایم

 

/ 0 نظر / 23 بازدید